تبليغاتX
دل نوشته های ياسی

دل نوشته های ياسی

آخه آدم اینقدر بد بخت هم داریم همه زندگی رنج همه زندگی درد آخه کی سهم من تموم میشه کی دوران راحتی من می رسه اگه قانون جذب که جدیدا  مد شده هم درست باشه به خدا منفی باف نیستم به همه امید می دم خنده از لبام محو نمیشه ماسک صورتم همیشه شاده کلی پیش خدا دعا می کنم حیف که لایق اجابت نیستم واسه شفای خواهرم هزار بار گفتم یا امام رضا شب تا صبح دعا کردم حدیث کساء خوندم همیشه دعای پدر مادر پشت سرمه تو عمرم زیر آب کسی را نزدم همیشه تو عروسیها دعا کردم سعی کردم بد کسی را نخوام البته جدیدا از بس بد دیده ام در این مورد مطمئن نیستم از خوشبختی بعضی آدمهای بد لجم میگیره از رنج بابا خیلی ناراحتم یک عمر مریضی مامان را تحمل کرد یک مدت ناراحتی های برادرم حالا هم درد آبجیم بهش اضافه شده ترا به خدا براش دعا کنید سا ل آخرپزشکیه از بچگی درس می خوند و تلاش می کرد اگه خوب نشه نمی تونه درسشو ادامه بده بابام دق میکنه مامانم دیونه میشه و همسر نا... من هم سرکوفت میزنه

به بابا دردهای زندگیمو نمی گم تا بیشتر از این غصه نخوره اون هیبتش که بخاطر دیابت آب شده با دردهای من یکی رنجور تر نشه خدایا نکنه جادو و جنبل واقعیت داره (!) بدتر از همه اینکه نمی دونه هفت ساله به خاطر خونواده ام دارم از طرف شوهرم شکنجه روحی میشم تا اولین فرصت پیش میاد توهین توهین خدایا دیگه تحملم تموم شده اگه بچه نداشتم سرمو می ذاشتم زمین و دیگه بلند نمی شدم واگذارش می کنم به خودت که حکمت خیلی چیزا رو نمی دونم قلبم یک مدته درد می کنه میدونم عصبیه شاید یک روزی از حرکت بایسته و راحت بشم فقط نگاه معصوم بچه ام زنده نگهم داشته دلم می خواد خودم بزرگشم کنم دلم می خواد آدم بزرگی بشه راستش از دست خدا خیلی ناراحتم حق من این همه رنج نبود من که کودکیم از مریضی مامان پر بود مثل یک بچه بی مادر بزرگ شدم خودم واسه خرید جهزیه رفتم خورم با جنین هفت ماهه تنها می رفتم سیسمونی می خریدم این مرد پای همه دوستامو از زندگیم بریده دیروز صورت پسرم تو مهد زخم شده بود ترسیدم بگم گفتم با اسباب بازی زخم شده میگه یک روز نبودم تو  و اون خونواده بی عرضه ات نتونستید نگهش دارید قلبم تیر میکشه خیلی درد میکنه خدایا کمکم کن

+ نوشته شده در  Thu 8 Jul 2010ساعت 23:38  توسط یاسمين  | 

دوباره به جفنگویی افتادم و از خدا به خاطر بی عدالتیش (!) شکایت می کنم مگه میشه اینهمه درد روی شونه های یک نفر باشه خسته ام خسته کاش یکی ژیدا می شد بهم می گفت چرا دعاهام مستجاب نمی شن چرا همیشه تنهام چرا خدا دوسم نداره
+ نوشته شده در  Sat 12 Jun 2010ساعت 23:57  توسط یاسمين  | 

به نظر شما اگه یک زن خسته از مهمونداری روزانه  ِ بچه داری خانه داری همراه با زکام شدید و دندان درد و دس تنها شب اشکاش در بیاد باید بره تیمارستان؟؟؟؟ نظره شوهرمه ( که ۲۴ ساعت سرش تو کتاباشه و لام تا کام حرف نمی زنه تا یکی از دکترهای پر افاده مملکت بشه بیشترین هدیه ای که خرج زنش کرده ۲۰ هزار تومنه که زنش یکبار هم روی ناخوش به خونواده اش نشون نداده که زنش صبح تا شب می دود که زنش ۴ ساله می خواد دست بند طلا بخره که زنش هدیه روز زنشو می ده خرج بیمارستان پسرش که زنش که دختر پزشکه واسه اینکه ۲۰۰۰ تومن  خرجی نگیره میره کار می کنه و هر روز گلشو با جگر خونی می ذاره مهد و وقتی دستای تپل گاز گرفته اشو می بینه که بچه ها گازش گرفته اند بغض کنه واسه اینکه واسه بچه اش هر چی دلش خواست بخره که وقتی باباش از نردبون پرت بشه نتونه براش کاری کنه که هر چند ماه یکبار که خواست پدرمادرشو دعوت کنه بتونه  ) آره والله همچین زنی باید بره تیمارستان تا بتونه اگه دلش گرفت گریه کنه بتونه یک روز واسه خودش آرامش داشته باشه

 

خدایا پدرمو مادرمو خواهرمو شفا بده یا فاطمه زهرا شفایتم کن دارم از این همه درد می پکم

+ نوشته شده در  Tue 18 May 2010ساعت 17:23  توسط یاسمين  | 

عشق واقعاْ چیه ؟ وجود داره ؟ یا همه دچار توهم هستند؟ اصلاْ مردها می فهمند عشق یعنی چی؟

+ نوشته شده در  Fri 14 May 2010ساعت 23:44  توسط یاسمين  | 

خدا جون خسته شدم خسته دلم ترکید با کی حرف بزنم با کی درد دل کنم از صبح تا شب

سلام........

خداحافظ

قطرشو دادی

شیشه آبشو بیار

چیزی بیرون نمی خوای؟

همین همین همین شلید چند تا کلمه بیشتر دیگر هیچ

خدا جون من که ازت خیر و صلاحمو خواستم

من که دل شکسته بودم

من که رنج کشیده بودم

من که خطا نکردم

..........

 

الان اومدم دو تا کلمه حرف بزنم

میگه "چیه همش نق نق می کنی" صبح تا شب مثل خر حمالها میدوی از حقوقت هیچی نمی مونه

بچه طفل معصومو تو این سرما میبری مهد تا دستت جلوی هر ناکسی دراز نباشه

 اون موقعی که سر کار نمی رفتم چندر غاز حقوق حق التدریس دانشگاه می گرفتم از اون هم نمی گذشت واسه ۳۰ هزار تومن پول اموزشگاه رانندگی گردن کج کردم منی که واسه خودم پادشاهی می کردم

۲۰۰۰ تومن خرجی !!!!!!!!!!!!!! خاک بر سر من که دلم سوخت

می خوام نتیجه امتحانتو ندن از حق من گذشتی درس خوندی حتی نمی تونم اعتراض کنم حرف بزنم زندگیم داره می گذره خداجون سهم من چی میشه همه چی واسه آدم خوبا آخه بعضی ها خیلی هم خوب نیستن البته تو به همه چیز آگاهی

خدا یا            خواهش می کنم             به فریادم برس

+ نوشته شده در  Sat 12 Dec 2009ساعت 23:30  توسط یاسمين  |